سرگردانی
همه گفتند سرگردانم ولی سرگرداندم............
دختر جوان ایتالیایی، عاشق ازدواج با احمدی نژاد ! "سیلویا والریو" دختر 18 ساله ایتالیایی و مولف کتاب "یک روزی یک رییس جمهوری بود"، "محمود احمدی نژاد" رییس جمهوری ایران را تنها مرد واقعی در عرصه جهانی دانسته است.نویسنده ایتالیایی این کتاب در گفت وگو با خبرگزاری رسمی ایتالیا (آنسا) گفت: احمدی نژاد تنها مرد روی زمین است، چرا که او هزاران فرسنگ به دور از هر نوع مد، پوچی و خودبینی است. وی افزود: می خواهم با احمدی نژاد رییس جمهوری ایران ازدواج کنم. احمدی نژاد چیز کمی نیست، او یک نوآور و مبدع در عصر ما است. او هولوکاست را نفی کرده و به فکر استفاده از انرژی هسته ای است. وی اپوزیسیون را خاموش و آمریکا را تهدید می کند. این نویسنده ایتالیایی، گفت: البته او به زنان اجازه نمی دهد تا حجاب خود را بردارند، اما این به هیچ وجه یک مساله نیست. چرا زنان ایرانی آنقدر علاقه دارند تبدیل به زنان غربی شوند؟ شاید آنها دوست دارند تبدیل به مدیرانی شوند که زندگی خود را از شرکتی به شرکت دیگر گذرانده و خود را به خاطر سفرهای متعدد به خارج از کشور غیر جذاب می کنند.وی افزود: برخی ها عقیده دارند که رهایی از قید و بندها تنها به مشکلات آنها می افزاید، اما این افراد آنقدر صادق نیستند تا این موضوع را اذعان کنند.وی گفت: من هیچ گرایش سیاسی به چپ و راست ندارم، ولی به نظر من رییس جمهوری ایران واقعا تنها فردی است که رفتار او فراتر از نظم سیاسی حاکم بر جهان است .کتاب 81 صفحه ای "یک روزی یک رییس جمهوری بود" در کتابفروشی های سراسر ایتالیا به قیمت 9 یورو عرضه شده است. به نظر من که .........ه!!!!!! مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست * * مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟ * مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم * مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن. * مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟ * مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه... * مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم... * مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟ * مرکز : و الآن F8 رو بزنين. * مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه. * مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست. * يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه... * مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟ * مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه! * مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟ * به چشم حیله گر می نگریستنم......... فارغ گشتم و پاک جلوه می کنم.......... اما ......... همچنان ساز عشق در گوشم نوای غم می نوازد............... .:: طنز پاره ها ::. وینستون چرچیل نه تنها شوخ بوده بلکه آدم بسیار حاضر جوابی هم بوده. و البته چیزی هم که واضحه این بوده که رابطه خوبی با خانمها نداشته و خیلی مایل بوده توی ذوقشون بزنه. نانسى آستور – (اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سخت کوشى و جسارتهایش بدست آورده بود) - روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل (نخست وزیر پرآوازه وقت انگلستان ) گفت: - من اگر همسر شما بودم توى قهوهتان زهر مىریختم. -من هم اگـر شوهر شما بودم مىخوردمش! میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده… که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه… بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه… چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه ولی من این کار رو می کنم… - می خواهم ازدواج کنم. پدر خوشحال شد و پرسید: - نام دختر چیست؟ مرد جوان گفت: - نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند. پدر ناراحت شد. صورت در هم کشید و گفت: - من متأسفم به جهت این حرف که می زنم اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی، چون او خواهر توست. خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو. مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود. با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت: - مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست! و نباید به تو بگویم. مادرش لبخند زد و گفت: - نگران نباش پسرم. تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی. چون تو پسر او نیستی! * * * * * * * * * * * * یه نفر برای بازدید میره به یه بیمارستان روانی . اول مردی رو میبینه که یه گوشه ای نشسته، غم از چهرش میباره، به دیوار تکیه داده و هرچند دقیقه آروم سرشو به دیوار میزنه و با هر ضربه ای، زیر لب میگه:لیلا… لیلا… لیلا… مرد و همراهاش به طبقه بالا میرن. مردی رو میبینه که توی یه جایی شبیه به قفس به غل و زنجیر بستنش و در حالیکه سعی میکنه زنجیرها رو پاره کنه، با خشم و غضب فریاد میزنه:لیلا… لیلا… لیلا… بازدیدکننده با تعجب میپرسه این چشه؟!!!! . . . . . . میگن اون دختری رو که به اون یکی ندادن، دادن به این!!!!!! m t w t ---- ---- ---- ---- ---- ---- ---- 2.فرمول زیر را با یک خط تکمیل کنید 5+5+5=550 (علامت نا مساوی جواب مورد نظر نیست!) (فقط این سوال رو باید عدداشو به اینگیلیش بنویسید بعد حلش کنید!!! اینجا عددا فقط می گن: فارسی را پاس بدارید!!!!!) ۳.در جای خالی زیر هیچی بنویسید. ----------------- ۴.مستعطیلی با سه خط بکشید. (املای کلمه ی اولی همینه؟!؟!؟؟!) جواب هارو با نظر خصوصی بدین به غیر قید قرعه هر کی جواب های صحیح رو داد جایزه می دو چون می دونم ماکزیمم یه نفر درست جاب همه رو می ده!!!! اونایی که اومدین تو نظر خصوصی بم فحش دادین لطفا دلیل کارتون رو بگید!!!!!!!! مردی که به خاطر پول زن داماد شود به نوکری رفته!!!!!!! (قابل توجه!!!!) ای زن اگر طلاق می خواهی به مادر شوهرت سلام نکن!!! زن بد مرداب خوشرنگی است که مرد در آن غرق می شود اگر خواستی اختیار شوهرت را به دست بگیری اختیار شکمش را به دست بگیر!!!!! (ای خاک بر سر .........امریکا کردن!!!!) زن عاقل با داماد بی پول خوب می سازد دختر عاقل جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد گریه ی مرد نشانه ی ضعف او و گریه ی زن نشانه ی مکر اوست!!!!!(نه به خدااااا!!!!) زنان مانند کوه های خوش منظره ای هستند که باید آنها را از دور دید تا از مناظشان لذت برد!!!! (می خوام صد سال سیاه..............!!!!) زنی سعادتمند است که مطیع شوهرش باشد!!! (من از تمامی خانم ها و دختر خانوم های عزیز بابت این اعتقاد یونانیها عذر می خوام!!!) زنی که مردها را مسخره می کند محکوم به این است که تا آخر عمر دختر بماند!!! یک کلبه ی خراب و کمی پنجره اینا زیاد مهم نی.............. كي مي دونه از كجا شروع شد؟ يه دفعه به صداي زنگ ساعت از خواب پريديم،چشامونو چند بار باز وبسته كرديم و يه آبي هم به سروصورتمون زديم.خواب كه از چشم و گوشمون پريد، يه دفعه متوجه شديم به به بههههههه..................... ديديم عجب زندگي اي داشتيم و خودمونم نمي دونستيم...... اما خوبيش اينجاست كه حتي اگه ديرم شده باشه، بالاخره از خواب پا شديم...با صداي ساعتي كه خودمون كوكش نكرده بوديم،و اين مث يه نعمتي بود كه خداي مهربون به ما هديه داد، خدا خواست يه تلنگري به ماها بزنه و بگه: انقده نگير بخواب، خواب به خواب ميري هاااااا........ خواست بگه........ . . . خوب حتماً خيلي چيزا خواسته بگه،هركي خودش فهميد و خداش اين يه پيام خصوصي بود بين خالق و مخلوق و البته بعلاوه ي يكي از وسيله هاي رحمت خدا... پس تا حالا داريم: اين يه پيام خصوصيه بين خالق و مخلوق و اون وسيله هه...... هركي خودش فهميد و خداش... هركي خودش فهميد و وجدانش... هركي خودش فهميد و انسانيتش... هركي خودش فهميد و مردانگي و جوانمرديش... هركي خودش فهميد و شرافتش... هركي خودش فهميد با عقل و شعور خودش...اصلا به من چه؟ تهشم هیچ فرقی نکردیم هنو کلی نفهمیم!!!!!!! بای من اعصاب ندارم فردا: حالا يه خورده خلاصه تر مي کنم : ایشاالله که حالتون خوبه سعی می کنم من بعد زودتر آپ کنم روزگار یارتون![]()


در همین زمینه سایت دیگری در نقد خبر فوق آورده است:
معلوم نیست انتشار چنین گزارشی از یک دختر 18 ساله ایتالیایی چه سودی می تواند برای رئیس جمهوری داشته باشد که اساساً نیازی به چنین تعریف و تمجیدها ندارد .
دکتر احمدی نژاد یک رئیس جمهور مسلمان در یک کشور مسلمان است و اگر کسی در آن سوی دنیا بخواهد از وی تمجید کند باید بر اساس ویژگی های مثبت وی باشد که البته در این گزارش به این ویژگی های مثبت نیز اشاره شده است .
اما برخی ابراز تمایلات غیر معمول از سوی این دختر 18 ساله ایتالیایی ناشی از عدم شناخت دقیق ماهیت فرهنگ و تمدن کشوری است که دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور آن است.
از اینرو به نظر می رسد انتشار اخبار دیدگاه مثبت مردم دیگر کشورها در شرایطی می تواند مفید باشد که در چارچوب فرهنگ ما باشد و اگر یک دختری یا شهروندی در آن سوی مرزها تمایلاتی غیر معمول داشته باشد انتشارش نه تنها سودی ندارد بلکه زیان نیز دارد.
به ویژه که اخباری از تمایلات این دختر در رسانه های ضد انقلاب منتشر شده که مصلحت در این بود درباره وی و اظهاراتش سکوت شود تا به حرف های غیر معمول وی دامن زده نشود ![]()

ما به مدت یك هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقائ شغلی كه منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های كافی برای یك هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده كن
ما از اداره حركت خواهیم كرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار
زن با خودش فكر كرد كه این مساله یك كمی غیرطبیعی است اما بخاطر این كه نشان دهد همسر خوبی است دقیقا كارهایی را كه همسرش خواسته بود انجام داد..
هفته بعد مرد به خانه آمد ، یك كمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید كه آیا او ماهی گرفته است یا نه؟
مرد گفت :”بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی كه گفته بودم برایم نگذاشتی؟”
جواب زن خیلی جالب بود…
زن جواب داد: لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟ 

این فیلم درباره زنی است كه ادعا می كند توسط فرا زمینی ها ربوده شده و از آنها باردار شده كه آزمایشات روی این زن حرفهای آن را تایید كرد. همینطور جنین موجود فضایی .
خانم جیوانا از ایتالیا کسی است که تصور میشود از تماس با موجدات فرازمینی باردار شده باشد.
این جریان موجب شوک واقعی در اروپا و بخصوص در ایتالیا شده است
این داستان مشابه یک رمان علمی تخیلی می ماند اما با توجه به آثار و شواهد موجود مورد جیوانا تاثیر برانگیز است.
شرح واقعه و جنین بیگانه درون او
این داستان توسط جیوانا که در منطقه سردنیا زندگی میکند در تیرماه 89 عنوان گردید ه است
داستانی نه در باره تماس ، بلکه در خصوص ربوده شدن وی که اولین بار در 4 سالگی آغاز شد
اکنون او 41 سال سن دارد
و برای اوین بار در خصوص این ماجرا سخن میگوید
من به یاد میاورم بشقاب پرنده ای رو که در هوا معلق بود
اون به رنگ متالیک بود (نقره ای – مترجم)
من بخاطر نمی اورم به چه صورت و چگونه وارد آن شدم
و خودم رو در هوا شناور میدیدم
هیچ چیزی به من متصل نبود (درحالت خوابیده معلق در هوا – مترجم)
و انها گفتند که حرکتی نکنم
مصاحبه کننده: و اونها چگونه این رو به شما گفتند؟
جیوانا : بوسیله تله پاتی این رو گفتند
اونها گفتند که برای اینکه اتقاقی برای من نیفتد من حرکتی نکنم
واینکه اونها قصد ندارند کاری با من بکنند (آسیبی به من وارد کنند – مترجم)
- پس اونها چه قصدی داشتند؟
اونها بیشتر در حال تحقیق روی مواد بیلوژیکی بودند
بافت و خون و ….
من وقایع این جریان رو کم کم به یاد میاورم (در طول گذشت زمان پس از واقعه – مترجم)
- ایا دلیل یاد آوری شما به خاطر نشانه هائی است که داشتید
بله ، این بخاطر نشانه هائی بوده که من داشتم ( نشانه ها : محل های زخم کوچک در نقاطی مانند کمر ، سینه ، پا که در فیلم نشان داده شده – مترجم)
محل اثراتی از نور( مانند شب تاب) در بدن او مشاهده شده است ( با انعکاس نور مشابه ماورائ بنفش به رنگی فسفری در نقاط مختلف بدن جیوانا در فیلم دیده میشود مشابه باقی ماندن اثر زمانی که دست خیس به بدن برخورد کند و اثر بجای بگذارد-مترجم)
این ماده روی پوست تمام آن موجودات فرازمینی بوده
که پس از تماس در بدن ما نفوذ کرده
و به عنوان یک ماده ضدعفونی کننده مورد استفاده قرار گرفته
به همین علت از آلوده شدن آنها توسط ما و همچنین ما توسط انها از برخورد فیزیکی جلوگیری بعمل می آمده, (توضیحات بر روی فیلم-مترجم)
- زمانی که در آزمایشگاه تجزیه شدند مشخص گردید که این ماده از مواد طبیعی نبوده
- این ماده مشتق از سیلیس و میکا شناسائی شد
- این نمونه از اتاق جیوانا گرفته شده است (در فیلم دیده میشود داخل یک پلاستیک-مترجم)
- و ان در یک پارچه لوله شده در منزل وی پیدا شده است
- بنظر محققین اثری از نیترات فسفر در ان ماده پیدا نشده که موجب درخشندگی طبیعی آن است.
- این یک ماده بسیار خاص است
- الکترونهای این ماده بسیار برانگیخته و شگفت آور هستند
- که ما به اون تغییر ساختاری میگیم
- و به ان یک میدان بزرگ مغناطیسی میدهد
- مثل این میماند که ما فسفر را در یک شتاب دهنده ذره ای بگذاریم
- که البته جیوانا به هیچوجه نمی توانسته در خانه خودش چنین چیزی را بسازد
- جیوانا شرح میداد که انها قادر بودند با نور از حرکت انسان جلوگیری کنند. (زمانی که معلق در سفینه بر روی او آزمایش انجام میشد- مترجم)
- ما در سرشت آن موجدات مانده ایم
- و بسیاری از چیزهائی که جیوانا نمیتواند بخاطر بیاورد
- اما ما با این همه ادله چه باید انجام دهیم
(دلایلی که محققین معتقدند موجودات فرازمینی به انسانها نیاز دارند – مترجم)
- بخاطر اینکه ما سازگار با نژاد بیولوژیکی هستیم
- ما تنها از نظر زیستی سازگار هستیم
- ما از لحاظ ژنتیک به گونه انها خیلی نزدیک هستیم
- ما کمک میکنیم به ایجاد گونه دورگه از آنها و ما
- این نژاد محکوم به انقراض هستند مگر اینکه ما به آنها کمک کنیم
- در جهت اثبات این مدعی شاهد آن زندگی جیوانا میباشد (که در ادامه می خوانید – مترجم)
- جیوانا فیلمها و عکسهائی داشت از بشقاب پرنده ای که او را ربوده بود
- این فیلمها تاثیر گذار هستند
- وتوسط جیوانا با تلفن همراه در شب گرفته شده اند
- که می توان حرکت مورب بشقاب پرنده با نوری قوی در داخل در حال پرواز را مشاهده کرد
- که بنظر نمی رسد چیزی مشابه ان در زمین باشد (تا کنون تولید یا ساخته شده باشد – م)
- در عکسهای دیگر تصاویر بسیار روشن و واضح هستند
- با اثار و شواهد مرجع میتوان اطمینان حاصل کرد که ان یک بشقاب پرنده است
- معاینات رادیولوژیک جیوانا ثابت کرد که در مغز او چیزی کاشته و نصب شده است
- مطالعاتی انجام شدکه آن شی غیر عادی بوده است
- او گفت : من هیچ زخمی نداشتم که بنظر رسد شیئ رو داخل بدنم کنند ( اندازه زخمها در فیلم نشان داده شده – م)
- جیوانا در زمان مطالعات و آزمایشات، یکی از دکترها چیزی مشابه به نوزاد در بدن او پیدا کرد
- اما بنظر اون یک نوزاد نمیرسید
- با عوارض بوجود امدهدر بدن اوبهد از مدتی سقط جنین جیوانا صورت گرفت
- و چیزی که پس از سقط توسط دکتر دیده شد وحشتناک بود
- یک ترکیب دو رگه بین انسان و موجودات فضائی ( در فیلم کاملا مشخص است – م)
- تمام مراحل توسط دوربین ثبت شد
- تصاویری بسیار تکان دهنده
- نوعی جفت که در داخل بدن جیوانا تولید شده بود پیدا شد
- موجودی با ویژگی های انسانی دارای بالاتنه و پائین تنه با دو دست و پا
- نیم تنه بالا و صورت آن مشابه نژاد ربایندگان فضائی بنظر میرسد ( بصورت غورباقه مانند با چشمهائی بزرگ – م)
- سقط جنینی که با ناهنجاریهای ظاهری به مانند یک هیولا بود. 4 موجود در اطاف من وجود داشتند
لینک دانلود :
http://www.speedyshare.com/files/24286066/Ufo_Abduction.rar
http://www.xlpar.com/yyu2kldj8jig/Ufo_Abduction.rar.htmlلینک کمکی
دانلود رایگان و کامل آلبوم رگ خواب محسن یگانه + متن

دانلود تمام ترانه ها به همراه متن كامل در ادامه مطلب
روزای سخت نبودن با تو خلا امیدو تجربه کردم
داغ دلم که بی تو تازه میشد همنفسم شد سایه ی سردم
تورومیدیدم از اونور ابرا که میخوای سرسری از من رد شی
آسمونو بی تو خط خطی کردم چه جوری میتونی انقده بد شی
چه جوری میتونی انقده بد شی
سکوت قبلتو بشکن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه
نمیخوام مثل گذشته که رفتی دوباره آخر قصه همین شه
سکوت قبلتو بشکن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه
روزای سخت نبودن با تو دور نبودنتو خط کشیدم
تازه میفهمم اشتباهم این بود چهره ی عشقمو غلط کشیدم
عشق تو دار و ندار دلم بود اومدی دار و ندارمو بردی
بیا سکوتتو بشکن و برگرد که هنوزم تو دل من نمردی
سکوت قلبتو بکشن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه
نمیخوام مثل گذشته که رفتی دوباره آخر قصه همین شه

.
MP3 128 kb
01 Sokot.mp3
03 Adam Ha.mp3
04 Rage Khab.mp3
05 Man Toro Kam Daram.mp3
06 Zarabane Makos.mp3
07 Nabashi.mp3
08 Azab.mp3
09 Bemon.mp3
10 Hafezeye Zaeef.mp3
11 Do Rahi ( BiKalam ).mp3

داری بی همسفر میری مسیر اشتباهاتو
غبار بی کسی پوشوند تموم رد پاهاتو
بیا برگردیم اون روزا ما که همدیگرو داریم
که گفته آخر خطیم کی گفته آخر کاریم
۲(تو دستاتو تکون میدی همین جا آخر راهه
داریم از هم جدا میشیم داریم میریم تو بیراهه
میترسم از امروزی که تو قلب کسی جا شی
دارم فرداتو میبینم محاله با کسی باشی
داری از اول جاده دوراهی رو نشون میدی
از این لحظه جدا میشی تو دستاتو تکون میدی
حالا من موندم و سایم که از تنهایی بق کرده
من و این نقطه ی پایان که دنیامو (؟) کرده)۲
01 Sokot.mp3
03 Adam Ha.mp3
04 Rage Khab.mp3
05 Man Toro Kam Daram.mp3
06 Zarabane Makos.mp3
07 Nabashi.mp3
08 Azab.mp3
09 Bemon.mp3
10 Hafezeye Zaeef.mp3
11 Do Rahi ( BiKalam ).mp3
و......................
اولین نفری که به کل سوالای اون پست پاسخ صحیح داد.
.
.
.
.
.
XEYEX
نمی دونم کیه؟؟!؟!؟![نیشخند]
اینم از جوابا با خط خودش!!!
یکشنبه 21 شهریور1389 ساعت: 18:11 توسط:XEYEX
1)
f s s
2)
545+5=550
(khate rooye +)
3)
hichi
4)
ye mostatil mikesham se khat kenaresh
وب سایت پست الکترونیک 
چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز):
مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت:
مرد بازدیدکننده میپرسه این آدم چشه؟ میگن یه دختری رو میخواسته به اسم”لیلا”که بهش ندادن، اینم به این روز افتاده…


همیشه فکر می کردم اگه کسی بهم یه سیلی زد باید 2تا سیلس بهش بزنم
و اگه بهم 2تا سیلی زد 4تا سیلی بهش بزنم
ولی یه روز به این رسیدم که اگه اونم مثه من فکر کنه چی؟
تا کی باید به هم سیلی بزنیم؟
وبعد به خودم گفتم اگه کسی بهم یه سیلی زدبا تعجب نگاش کنم
اگه دوتا زد ازش بپرسم چرا
و اگه سه تا سیلی زد فقط بهش لبخند بزنم
چون احتمالا طرف هم کوره هم کره هم یوونست!
و من باید با زبون دیگه باهاش حرف بزنم
ولی مطمئنم تا سیلی دهم تحمل دارم که جواب اخرو بهش ندم
و میدونم که همه ی ادما اینجوری نیستن
به این می گن انسانیت
شما هم شروع کنید
ایمان دارم می تونیم بهترین باشیم
روزگار تو این کار یارت
یک ذره آفتاب و کمی پنجره
ای کاش جای این همه دیوار و سنگ
آیینه بود و آب و کمی پنجره
در این سیاه چال سراسر سوال
چشم و دلی مجاب و کمی پنجره
بویی ز نان و گل به همه می رسید
با برگی از کتاب و کمی پنجره
موسیقی سکوت شب و بوی سیب
یک قطعه شعر ناب و کمی پنجره...
***
پنجره اي براي ديدن
پنجره اي براي شنيدن...
***
و پنجره اي براي فهميدن...
بیاییم بفهمیم!!! كي مي دونه از كجا شروع شد؟
![]()


سال نو مبارک!!!![]()
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه سلــــــــــــام به همه دوستاي گلم!!!!![]()
خوبين؟؟!؟!؟!؟ باز من بد قولي کردم و آپام دير شد ببخشيـــــــــــــــد
ولي به خدا همش تو فکر اين بودم که زودتر بيام و آپ کنم! اين درو ديوار همه بوخودا راست مي گم (اين جمله همراه با خوابوندن ممتد سيلي به صورت خود مي باشد!!!!)به قول آقاي محمدي!
خوب مي بينم که بازم من نبودم و اين اجنبيها پشت 3تجربي فلسفه درست کردن!!! آره؟!؟!؟!؟! دارم براتون!![]()
به علت تقاضاهاي بيش حد دانش آموزان شريف 3 تجربي اين جانب وظيفه ي خود دانسته که اصل قضاياي اردو را از ديد داناي کل بيان کنم!!!!!
از قبل از اردو:
هر روز خدا نگارين!و فريما و فريده و الهه و فرگل و عده اي ديگر از بچه هاي گل 3تجربي در خدمت مدير محترم مرکز بوديم (يا برعکسش!!!!) براي درست کردن برنامه ي اردو :
خانوم باقري تو رو خدا !!! بابا هر سال موقع اردمي ما که مي رسه بخش نامه ار فضا مياد که اگه اردو برين فلان فلان؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟؟
فردا:
بابا!!! خانوم باقري جون مادرت بيا و مردونگي کن اين يه سال و مثه بچه آدم بريم اردو!!!
-بچه ها بخش نامه اومده که اردو 1 هفته اي کنسل و بيش از 5 روز نمي شه!!!
-(مخالفت بچه ها)
-گفتم نمي شه ديگه بچه ها من که دوست دارم ولي...........
-آقا قبول بريم اصفهان 5 روزه!
-ببينم چي مي شه!
فردا:
-خانوم چي شد؟
-بچه ها همين امروز بخشنامه اومد که اردو فقط 3 روزه مي شه بيشتر ممنوعه!
-خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــانووووووووم!!! اه! چه وضعشه؟!؟!؟!؟؟! چطور مدرسه هاي ديگه مي زارن؟!؟!؟!
-کودوم کودوم؟!؟!؟! بگو ديگه!
-فلان راهنمايي فلان و فلان و فلان دبيرستان فلان ابتدايي!!!!!
-نمي شه ديگه!!!
-قبول آقا اه!اصفهان ديگه؟؟؟؟
-حالا بببينم چي مي شه!
-بچه ها همين امروز بخشنامه اومد که مسافت زياد اردو نمي زارن!
-(صحبت روزهاي قبل رو يه دور ديگه واسه اين قسمت بخونيد!!!!)
خلاصه!!!! بعد از تلاشهاي فراوان بچه ها (متذکر مي شم بچه هاي 3تجربي) تصميم به اين قرار شد:
اردو از : 3شنبه تا جمعه مقصد:اصفهان همراهان کودک: مفت خوران3 رياضي همراهان بزرک سال: خانوم باقري خانوم عباسي خانوم سليماني ووووووووووووو کاراگاه بهروزنيا!!!! جيجيجي جينگ!!!!
انصافا خيلي خوش گذشت ! حالا بگم از برنامه رفتن به اصفهان!
صبح که برنامه خاصي نبود مامان باباهاو گريه و خنده و از اين حرفا!
دقيقه ي اول بعد از خارج شد از آمل: اااا اتوبوس خرابه!!!! مسافرا پياده شن!!!!
دقيقه ي ششم : اااااا اتوبوس خرابه...........!
دقيقه ي 37 : ااااااااا اتوبو.............!
ساعت اول: ااااااااا اتوب..........!
ساعت 3 : ااااااااااااا اتو.............!
.
.
.
.
.
.
.
.
به همين ترتيب بعد از خوندن نماز ظهر در مرقد! امام و خوردن نهار و گشت در بيابان به علت خرابيه اوبوس و کلي بدبختيه ديگه!!!! ساعت 11 12 1!!! رسيديم به بارگاه ملکوتيه خوابگاه شهيد بهشتي!(اين شهيد بهشتيا مارو ول نمي کن)! ادامه....
از اون شب چيز زيادي يادم نمياد!!!!!!!!
حالا جريانات داخل خوابگاه به طور خلاصه:
تو اتاق رياضيا:
باندو ضبط و........
اولا بگم ساعت 6 بيدار باش مي زدن 6و1دقيقه همه تو غذا خوري کپن به دست بودن
6 نفر سر يکي دارن موهاشو درست مي کنن- يکي اون گوشه داره آرايش مي کنه يکي داره لوازم تزييني همرنگ لباسش به خودش آويزون مي کنه! و خلاصه هر کي به محيا شدن براي مجلس رقص مشغوله.....بعد از اين برنامه ها مجلس بدون ماسکه شوروع مي شه و همه در آرامش به رقصيدن با طرف مقابل مشغول مي شن!!!
ساعت 10 و اگه لطف کنن ساعت 11 خاموشي مي دن و اينجاست نکته جالبشون که دعوا شروع مي شه و بعد از ميس وميس کشي و گيس گيس کشيهاي زياد يکي دوتاشون قهر مي کنه و با گريه به سفارت ما يعني تجربيا پناهنده مي شه!!!!!!
حالا به دور بريم اتاق تجربيها!:
ساعت 6 بيدار باش مي زنن تا ساعت 8 طول مي کشه تا همه با شکم سير برن تو اتوبوس!!!!
توي اتاق بچه ها از اون هر لباسي تنشون بود با همون لباس رفتن خونه!!!! کاراهايي از اين قبيل در اين اتاق انجام مي شد:
دراوردن اداي رقص رياضيا-دراوردن اداي معلما توسط دانش آموزان خبره!-جوک-ورق-ديدن فيلم - مزاحمي زنگ زدن و....درسه درسه!!!!
خاموشيم ساعت 4 صبح بود!
البته بين 4 صبح تا 6 هم برنامه ي خوابگردها و خوابحرفها بنده رو از ترس به فلان.....!!!
رياضيا بروزي 3 بار برنامه ي حموم داشتن کرکر خنده بود هر لحظه که ا اتاق در ميومديم يکيشون با حوله مي پريد تو اتاق !!!!
سوژه اي بودن واس خودشون!!!
بيرون رفتنامونم زياد جرياني نداره فقط يه نکته مي مونه راجع به خانوم کاراگاه!!!!!
يه چيزيو که نمي تونم بگم ! راجع به فيلم و کاراگاه و موبايل و اتوبوس !!!! فهميدين؟!؟!؟!؟؟! بمون تو خماريش!!!
يکي ديگه از اين قراره:
آقا يهو مي ديديم ساعت 3 نصفه شب در باز مي شد بلا فاصله بعد از باز شدن در کاراگاه وسط اتاق بود!!!!! خوب کاراگاه ديگه!!!!! با يه شيرجه کاراگاهانه مي پريو وسط مانيتوري که توش فيلم ميديديم يا وسط ورقاي بازي که با انگشت نگاري و از اين حرفا بفهمه چيه و مال کيه!!!!!
ديگه قضيه خاصي به ذهنم نمي رسه!![]()
انصافا خيــــــــــــلي توپ بود
همينجا از طرف همه ي بچه ها و همراهان خردسال از مدير گلمون تشکر مي کنم
بچه هاي گل اگه کسي چيزي يادش اومد که من جا انداختم تو قسمت نظرات حتما بگه×
دوستون دارم![]()
تا بعد روزگار يارتون ![]()

![]()
قراره یه تحول نسبتا کوچیکی تو وبلاگ بدم البته می خوام فقط دستور صادر کنم!!!!!
من بعد فقط افرادی که شخصیتهای ذکر شده تو پست رو می شناسن نظر بزارن و لطفا دیگه تو قسمت نظرات تبلیغ نزارید و نظر خصوصی+شماره تلفن هم نزارید!!!!
چون قراره این وبلاگ بشه دفترچه خاطراتی برای بچکس کلاس و تا حدودی مدرسمون!![]()
خوب حالا می خوام برم سراغ سوتیهای دبیر محترمه مکرمه خالی بند خانم فضل الله نژاد دبیر دین و زندگی!!!!!!![]()
فقط بعضی از سوتیهاش + 100% حرفاش 18- ! سمیرا خانوم ها نخونن!!!!!
آخه بنده خدا مگه ما حیوونیم که می گی "انسان نسبت به دیگر حیوانات"؟؟؟!؟! ![]()
بر می گرده می گه "پاره کردن عادت"!!!! آخه عادتم پاره کردنیه؟؟!؟!؟!؟!
یا مثلا سوتیهایی از این قبیل:
مسجد جمکرون جای پای گذاشتن نیست!- خواهرم گفت این منو بخوره من اینو نمی خورم!- حتی اونایی که اصلا اعتقادی به امام زمان ندارن بازم به امام زمان اعتقاد دارن!!!-قرآن از نوع کتاب است!-من سنی کردم!-و..... الان زیا حوصله نوشتن ندارم جدا از این که این سوتیها توسط دوستم جمع آوری شده بعضیاش خیلی چرته!!!![]()
حالا سوتیه یکی از دوستامو بگم که خیلی خفن همواره داره سوتی می ده!!!!![]()
![]()
![]()
خانومه نازنین خانوم معروف به باران!![]()
من تو سالن قلمچی واستاده بودم که باران جونو پشت در دیدم (حالا جریان بارانو بعدا می گم!!!!) داشت سمت چپ در دنبال یه چیزی می گشت
حالا شما در رو طوری تصور کنید که دستگیره سمت راست باشه!!!!!
من از داخل هی نگاش می کنم ببینم دنبال چی می گرده یا اصلا چرا نمیاد درون!!!
فهمیدم خانوم داره دنباله دستگیره می گرده آقا سوژه ای بود واس خودش !!! البته من بش قول دادم که به هیچکی نگم!!!
خودشم می دونه که من چقدر سر قولام هستم!!!!
و در آخر باید بگم که "خلق النسان ضعیف"!!!!![]()
![]()
یه تسلیتم به آقای بهزادی برای فوت عموی باباشون خانم فضل الله نژاد برای فوت داییشون و خانوم محمد نسب برای فوت پدرشوهرشون بگم! طلب آمرزش می کنم
البته نه بخاطر اصلاح الگوی مصرف بلکه بخاطر باند بازیه مدرسه همه اینایی که گفتم یه نفرن!!!!! ![]()
![]()
![]()
![]()
خوب دیگه واس امروز بسه !!!![]()
![]()
![]()
![]()



